ﻗﻠﻤﯽ ﺍﺯ ﻗﻠﻤﺪﺍﻥ ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ :
ﺟﻨﺎﺏ ﻗﺎﺿﯽ ﮐﻠﻨﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ
ﻗﺎﺿﯽ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﻣﺮﺩﮎ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﮐﻠﻨﮓ
ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻠﻨﮓ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ؟!
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺗﻮ ﺧﺎﻧﻪ ی ﻣﺮﺍ
ﺑﺎ ﺁﻥ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﯼ ..
(مراقب قضاوتها،نوشته ها وگفته هاي خود باشيم )
"عبيد زاكاني
رساله توجیه المسائل ايراني
۱_غيبت… تو روشم ميگم.
۲_تهمت… همه ميگن!
۳_دروغ… مصلحتى!
۴_رشوه… شيرينى!
۵_ظلم… حقشه!
۶_مال حرام… پيش سه هزار ميليارد هیچه.
۷_ربا… همه ميخورن!
۸_نگاه به نامحرم… يه نظر حلاله!
۹_مجلس حرام… يک شب که هزار شب نميشه!
۱۰_بخل… اگه خدا ميخواست بهش ميداد!.
۱۱_بی حجابی... دلم پاکه
ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...
ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !
ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺵ ... !
ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺵ!
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ! ...
ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﯾﻦ ، ﺩﻛﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﻣﻜﻦ !
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻜﻦ! ...
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻤﺎ!
ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻛﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ! ...
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺭﻑ ِ ﺑﯽ ﺧﺮﻗﻪﺍﯼ!
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﯼ ﺑﯽ ﻓِﺮﻗﻪﺍﯼ! ...
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ،
ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻛﯿﺴﺘﯽ
عشق، عشق می آفریند. عشق، زندگی می بخشد. زندگی، رنج به همراه دارد. رنج، دلشوره می آفریند. دلشوره، جرات می بخشد. جرات، اعتماد می آورد. اعتماد، امید می آفریند. امید، زندگی می بخشد. زندگی، عشق به همراه دارد و عشق، عشق می آفریند.(مارکوس بیکل)
استاد وارد کلاس شد.سه رقم ۸ و ۴ و ۲ را روی تخته سیاه نوشت و از شاگردان پرسید : پاسخ چیست ؟
برخی از شاگردان گفتند : می شود ۱۴
برخی دیگر گفتند : یه تصاعد عددی است و عدد بعد هم می شود ۱۶
عده ای گفتند : جوابش می شود ۶۴
استادگفت : نه ،همۀ شما در دادن پاسخ عجله کردید.
هیچکدام نپرسیدید : مسأله چیست ؟
مادا میکه این سوال کلیدی را نپرسیده باشید نه تنها قادر به تشخیص مسأله نخواهید بود بلکه پاسخ آن را هم نخواهید یافت. اکثریت ما در غالب موارد بدون آنکه اطلاع درستی از صورت مسأله ای داشته باشیم پاسخ فوری به آن می دهیم.
هیچوقت در زندگی تان به خاطر احساس ترس عقب ننشینید.
همه ی ما بارها این جمله را شنیده ایم که «بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟ مثلاً اینکه بمیرید؟
اما مرگ بدترین اتفاقی که ممکن است برایتان رخ دهد نیست …»
بدترین اتفاق در زندگی این است که اجازه دهید در عین زنده بودن،
از درون بمیرید.
"مارتین سلیگمن"
در مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت در دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که
دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست خداست،
او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم:
باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود
و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر،
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی،
چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم:
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست،
در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم:
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست،
زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سرانجام
پنجمین صفت مداد:
همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
پس بدان هر کارت در زندگی ردی به جا میگذارد...
معلمی گفت : توانا بود هرکه... ؟
دانش آموز گفت :
"توانا بود هرکه دارا بود"
ز ثروت دل پیر برنا بود
تهیدست به جایی نخواهد رسید
اگر چه شب و روز کوشا بود
ندانست فردوسی پاکزاد
که شعرش در این ملک بیجا بود
گر او را خبر بود از این روزگار
که زر بر همه چیز والا بود
نمیگفت آن شعر معروف را
"توانا بود هرکه دانا بود"
چه زیبا میشد این دنیا
اگر شاه و گدا کم بود
اگر بر زخم هر قلبی
همان اندازه مرهم بود
چه زیبا میشد این دنیا
اگر دستی بگیرد دست
اگر قدری محبت را..
به ناف زندگانی بست
چه زیبا میشد این دنیا
کمی هم با وفا باشیم
نباشد روزگاری که...
نمک بر زخم هم پاشیم
چه زیبا میشد این دنیا
نیاید اشک محرومی
زمین و آسمان لرزد
ز آه و درد مظلومی
چه زیبا میشد این دنیا
شود کینه ز دلها گم
اگر بشکستن پیمان
نگردد عادت مردم

خنده باید زد به ریش روزگار
ورنه دیر یا زود پیرت می کند
سنگ اگر باشی خمیرت می کند
شیر اگر باشی پنیرت می کند
باغ اگر باشی کویرت می کند
شاه اگر باشی حقیرت می کند
ثروت ار داری فقیرت می کند
گاز را بگرفته زیرت می کند
عاقبت از عمر سیرت می کند
گر زدی قهقه به ریش روزگار
ریش را چرخانده شیرت می کند
دل به تو داده دلیرت می کند
خویشتن فرش مسیرت می کند
عشق را نور ضمیرت می کند
خاک اگر باشی حریرت می کند
کورش ار باشی کبیرت می کند
رستم ار باشی امیرت می کند
آشپز باشی وزیرت می کند

من زمین و آسمان را
کهکشان را
من پُل رنگین کمان را
آفتاب مهربان را
دوست دارم..
ابرهای پُر ز باران
کوهساران ، ماهتاب و لاله زاران
من تمام مردم خوب جهان را
دوست دارم..
عاشقان ناتوان را
عشق های بی امان را
من تمام شاپرکهای جهان را
دوست دارم..
دوستی های نهان را
خنده های ناگهان را
من تمام دردهای تلخ و شیرین جهان را
دوست دارم…
مادران را ، قلبهای پاکشان را
اشکهای نابشان را
دستهای گرمشان را
حرفهای از صمیم قلبشان را
شور و شوق چشمشان را
من تمام ساکنین قلب های عاشقان را
دوست دارم..!

" «موانع»، آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشمتان را از روی هدف بر می دارید، به نظرتان می رسند " . هنری فورد
" محبوب کسی نبودن فقط یک بدشانسی ست،درحالی که عاشق نبودن،یک بدبختی ست" . آلبرکامو
بدبختي در روح اغلب ما عميقا ريشه دوانيده است چقدر اشخاص ميشناسم كه در زندگي ظاهرا خوش و خوشحال بنظر ميرسند ولي دائما بوسيله مسكرات يا وسايل ديگر در پي مستي و مسموم كردن خود هستند انسان خوشبخت به مستي و مسموم كردن خود ميل نمي كند.
|
برتراند راسل |
هنر عبارتست از كوششي براي ايجاد يك عالم ايده آل در برابر عالم واقعي.
از نزديكي به كسي كه قادر به حفظ اسرار و رموز زندگي خودنيست پرهيزنما.
تمول و تقوي چون دو فرزند است كه كفين يك ترازو باشند يكي نمي تواند بالا رود مگر اينكه ديگري پايين برود.
بي عشق زندگي محال است.
دشمنان من سه دسته اند : گروهي قويتر و گروهي هم وزن و دسته اي از من ضعيفتر و كوچكترند- طرفيت با گروه اول از طريق عقل خارج و موجب ازمحلال قطعي است با جماعت دوم تا جان دارم خواهم جنگيد , اما گروه سوم را ولو باالتماس وتملق با دوستي و محبت رام خوهم ساخت چه طرفيت با دشمن كوچك و خصم ضعيف از مقام و حيثيت انسان در انظار مردم مي كاهد و در صفحات تاريخ شخص را پست و ناچيز مي سازد.
عشق و عاشقي همه را شاعر پيشه مي كند.
افلاطون
همه كس ميتواند بدبختي را تحمل كند اگر ميخواهيد اخلاق كسي را امتحان كنيد باو قدرت بدهيد.
مرد بي شهامت كسي است كه در جايي كه بايد اعتراض كند خاموش بنشيند.
اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود درباره ديگران داوري نكن.
اگر ما ديگران را در مشقتها و گرفتاريها دلداري دهيم خود نيز تسكين مي يابيم.
ازدواج نه بهشت است نه جهنم فقط يك برزخ است.
كسانيكه مخالف آزادي ديگرانند خود لياقت آزادي را ندارند.
ابراهام لینکن
|
از خواص طبيعي آدمي است كه عاقلانه و منطقي فكر مي كند اما پوچ و بي معني رفتار مي كند. افكار خوب تراوش روح پاك مردم خيرانديش و عطرهاي خوب تراوش گلهاي خوشبو است.
آناتول فرانس
|
|
|
|
کسی کو آزمود، آنگاه پیوست |
نباید بعد از آن خاییدنش دست |
|
|
چو پیوندی و آنگاه آزمایی |
ز حیرت دست خود بسیار خایی |
|
|
دل عاشق سکونت پیشه باید |
عزیمت را نخست اندیشه باید |
